هنوز هم صدایت در گوشم بیداد می کند ....
هنوز هم تصویر چشمانت مقابل چشمانم تکرار می شود.
بعضی وقتها احساس میکنم در کنارمی ،
دستانت را گرفته ام و بر گونه مهربانت بوسه میزنم.
گاه احساس می کنم در کنارم قدم میزنی
و من نیز برایت ترانه عاشقانه میخوانم......
هنوز هم چهره مهربانت در مقابلم است ،
و خاطره های با تو بودن در ذهنم تکرار می شود
بعضی وقتها گرمی آن دستان مهربانت را احساس می کنم ،
اما وقتی میبینم که همه یک خواب و رویا است.
دستانم سرد سرد می شوند
و قطره های اشک از چشمانم می ریزند ..........
من نباشم کی تو رویا , موهاتو ناز میکنه؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه؟
راس بگو من نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت؟
کی می یاد برداره اشکو از رو چشمای ترت؟
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره؟
کی میاد دنبال تو , تو رو تا خورشید می بره؟
من نباشم کی می گه همیشه حقا با توا؟
واسه چشمای تو جون می ده پشت پنجره؟
کی میخواد تورو مث من تو تموم زندگیت؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی کلافت میکنه با سوالاش؟
کی تو رو بهم می ریزه,با بیان خیالش؟
ولی بی انصافیه,اینم بگم, من نباشم
کی تو نامه جای اسمت ماهو میذاره بالاش؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه؟
هرچی برگردونی روتو,باز تورو صدا کنه
من نباشم اگه حس کردی یکم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی چون دیگه بی رقیب شدی
من میام و با التماس بهت میگم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر اسمون
من نباشم بخدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن ولی نمی تونن
من میرم تا که نباشم ولی یه چیز رو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن

دلا شب ها نمی نالی به زاری.
سر راحت به بالین می گذاری.
تو صاحب درد بودی، ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری.
بنال ای دل که رنجت شادمانی است.
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است.
مباد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوایی آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
به هم زن، در دل شب های و هو کن
و گر یارای فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
اگر باد بودم می وزيدم،
اگر ابر بودم می باريدم،
اگر مهر بودم می تابيدم،
اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،
اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم
اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،
از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،
تو را نسيم ملايمی می کردم
از تو خدايی بزرگ می ساختم،
تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم



